سعيد زين العابديني saeed zeinolabedini
۱۳۸۹ آذر ۹, سهشنبه
تاریکی وتکراری(برای آزاده کریمی)
همه چیز تکراری است
همه ی آنچه می گوییم
همه ی آنچه می شنویم
این تاریکی
این سرما
این شب انگار
تمامی ندارد
... .
۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه
قا یق های کا غذی
تو را به آب می سپارم
به قایق های کاغذی
ماهیان بی نفس
به گذشته
به سطرهای سرگردان خاطره
عقربه های بی جنبش
سایه های سکون
تو را به خدا می سپارم
وخودم را
زنده
به گور
۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه
متا سفانه...
متأسفانه
نفس ميكشم
زندهام هنوز
و فكر ميكنم
در حوالي قلبام
شمعي در برف ميسوزد
هنوز به ساعت اعدام
بانگ شوم خروسي كور
مانده است
و من نفس ميكشم
زندهام هنوز
پس از آتش(برای علیرضا توانا)
پس از آتش
ابعاد بينهايت يك خاطره
در رويايي تازه
چشم گشودند
عكسها از حريم قاب گذشتند
چشمها خنديدند
و عقربه از ساعت اعدام گذشت
خبري نشد
خبري نيامد
گلولهاي انگار شليك نشد
پس از آتش
كنار خاموشي آتش
بيدار شدم
صبح آمده بود بالاي پيشانيام
چشمهايم را نميگشايم
ـ هرگزـ
شايد اين خواب
راست باشد
پس از آتش
سيصدسال خوابيدم!
۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه
زندگي...
زندگي همچنان
زمين بازي عقربههاست:
«خوانش پلكهاي غمگين تو
در مساحت تقدير
و عبور از كوچهاي بنبست
براي فتح بهشت»
ترديد پلكهاي خستهام
كمتر از
لكنت تصادفيام نيست
شب های تابستان
رويايي از گيسوي تو
به سمت و سوي نسيمي از جانب خدا
پر كشيد
پرواز تو از دستهاي كوچك من
تمرين تحمل رنجهاي ناگفتنيست
در سطرهاي بعدي اين شعر
بالش زخمي روياهايم
آغشته به نمناكي
فرشتهاي خواهد شد
كه شبي از شبهاي تابستان
از خوابهايم
گذشت
شب های نیامده
شب فراميرسد
اما تاريكي
با حرير صداي تو در شهر
فرو ميريزد
من تو را نه به خاطر تنات
به خاطر تاريخي كه در پس نجابت چشمانت
نهفته است
دوست دارم
تو روح مرا به سالهاي خوب
عشقهاي پاك
نزديك ميكني
سالهايي كه ندانسته
گذشت!
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)