پس از آتش
ابعاد بينهايت يك خاطره
در رويايي تازه
چشم گشودند
عكسها از حريم قاب گذشتند
چشمها خنديدند
و عقربه از ساعت اعدام گذشت
خبري نشد
خبري نيامد
گلولهاي انگار شليك نشد
پس از آتش
كنار خاموشي آتش
بيدار شدم
صبح آمده بود بالاي پيشانيام
چشمهايم را نميگشايم
ـ هرگزـ
شايد اين خواب
راست باشد
پس از آتش
سيصدسال خوابيدم!
سعيد عزيزم ، آرام و نرم و دلنشين ؛ مانند هميشه دلنشين و آرام و نرم بود .
پاسخ دادنحذفبا وقار و افتخار سپاسگزارم .