۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

پس از آتش(برای علیرضا توانا)

پس از آتش
ابعاد بي‌نهايت يك خاطره
در رويايي تازه
    چشم گشودند
عكس‌ها از حريم قاب گذشتند
چشم‌ها خنديدند
و عقربه از ساعت اعدام گذشت
خبري نشد
 خبري نيامد
گلوله‌اي انگار شليك نشد
پس از آتش
كنار خاموشي آتش
بيدار شدم
صبح آمده بود بالاي پيشاني‌ام
چشم‌هايم را نمي‌گشايم
    ـ هرگزـ
شايد اين خواب
راست باشد
پس از آتش
سي‌صدسال خوابيدم!

۱ نظر:

  1. سعيد عزيزم ، آرام و نرم و دلنشين ؛ مانند هميشه دلنشين و آرام و نرم بود .
    با وقار و افتخار سپاسگزارم .

    پاسخ دادنحذف