۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

شب های نیامده







شب فرامي‌رسد
 اما تاريكي
با حرير صداي تو در شهر
فرو مي‌ريزد
من تو را نه به خاطر تن‌ات
به خاطر تاريخي كه در پس نجابت چشمانت
نهفته است
دوست دارم
تو روح مرا به سال‌هاي خوب
عشق‌هاي پاك
   نزديك مي‌كني
سال‌هايي كه ندانسته
گذشت!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر