۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

 یلدا (شعری از امیر بهادر طاهری)
 
زره پوشان بی رمق
مرثیه ی بی زوالِ زایش الهه ی ما را باز می خوانند...
و من می دانم
که در پَسِ انتهایِ افسونِ یلدای امسال
تنها  اشک های ماست
که می ساید
تنِ گره گره ِ دی ماه را

۲ نظر:

  1. اين شعر را بارها خوانده ام و هر بار بيش از پيش لذت برده ام. ممنون سعيد جان

    پاسخ دادنحذف
  2. اشعار امیر جان و شما بهره فراوانی از خیال شاعرانه دارد. برای هر دوی شما دوستان و سروران گرامی آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگانی را دارم .

    پاسخ دادنحذف