۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

فالگير...



فالگيري مانده در راه

رگبار

بارش ترديد بر ويرانه‌ها
و فنجاني خالي
نيامده است
          نمي‌‌آيد

رگبار

گونه‌اي لرزان
اندوهي خيس
نيامده
نمي‌آيد
قطره‌اي
          باريكه‌اي
و باز آه

رگبار

انتظاري تلخ
مسافر
بي‌توشه‌ي آسمان
نرفته بود، برگردد
چمداني خالي
نرفته كه بيايد
نمي‌آيد
          نمي‌‌آيد

رگبار 

رگبار پل رودخانه را
                   با خود برد

۳ نظر:

  1. سلام
    ببخشید ها! خیلی می آیم اما نوشته هایم هیچ وقت ثبت نمی شود. نمیدانم چرا ولی این وبلاگتون خیلی سوال می کنه و کلی باید جواب پس بدی تا نظرت ثبت بشه...هوف...
    اما شعرت خیلی ... لذت بردم

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام برشما هرمند فرزانه که اشعار لطیف و ظریفی دارید.

    پاسخ دادنحذف
  3. رگبار

    رگبار پل رودخانه را
    با خود برد

    سعید خان کارهای شما بی ماننده واقعا...بی نظیره...

    پاسخ دادنحذف