۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه


اگر بروی...




نشسته‌ام كنار پاشويه
و فكر كردم اگر...
اگر...
اگر بروي!
گريه‌ام گرفت
                فهميدم بي‌خبر رفته‌اي!




۱ نظر:

  1. سعید خان خیلی زیباست...واقعا ممنونم که نوشته های بی اندازه زیبات رو در اختیار ما هم قرار می دی...

    پاسخ دادنحذف