فالگير...
فالگيري مانده در راه
رگبار
بارش ترديد بر ويرانهها
و فنجاني خالي
نيامده است
نميآيد
رگبار
گونهاي لرزان
اندوهي خيس
نيامده
نميآيد
قطرهاي
باريكهاي
و باز آه
رگبار
انتظاري تلخ
مسافر
بيتوشهي آسمان
نرفته بود، برگردد
چمداني خالي
نرفته كه بيايد
نميآيد
نميآيد
رگبار
رگبار پل رودخانه را
با خود برد
سلام
پاسخ دادنحذفببخشید ها! خیلی می آیم اما نوشته هایم هیچ وقت ثبت نمی شود. نمیدانم چرا ولی این وبلاگتون خیلی سوال می کنه و کلی باید جواب پس بدی تا نظرت ثبت بشه...هوف...
اما شعرت خیلی ... لذت بردم
سلام برشما هرمند فرزانه که اشعار لطیف و ظریفی دارید.
پاسخ دادنحذفرگبار
پاسخ دادنحذفرگبار پل رودخانه را
با خود برد
سعید خان کارهای شما بی ماننده واقعا...بی نظیره...